محمد الريشهري

37

دانشنامه امام مهدى ( ع ) بر پايه قرآن ، حديث و تاريخ ( فارسى )

رجعت ، عمومى نيست ؛ بلكه ويژهء گروهى خاص است . تنها ، گروهى بازگشت مىكنند كه ايمان خالص يا شرك خالص دارند . رجعت ، به صورت احياى دوبارهء زندگى دنياست . بنا بر اين ، بايد روح به بدن باز گردد و بازگشتى جسمانى صورت پذيرد ، نه صرفاً بازگشتى روحانى . بر اساس احاديث اسلامى ، بازگشت روحانى ، براى بسيارى از مؤمنان اتفّاق مىافتد و آنان در مواقعى خاص همچون جمعه ، اجازه مىيابند كه به سوى اهل منزل خود بروند و احوال آنان را مشاهده كنند ؛ امّا اين بازگشت روحانى ، غير از « رجعت » است كه در آن ، روح به بدن باز مىگردد و انسان ، زندگى جسمانى را از سر مىگيرد . « 1 » البتّه از سخنان بعضى قدماى علماى شيعه و همچنين از سخنان طبرسى در مجمع البيان بر مىآيد كه اقليت بسيار كوچكى از شيعه ، رجعت را به معناى بازگشت دولت و حكومت اهل بيت عليهم السلام تفسير كرده‌اند و نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان . طبرسى ، بر اين اعتقاد است كه مخالفت آنها طورى است كه لطمه‌اى به اجماع نمىزند . « 2 » رجعت و تشيّع بسيارى از انديشمندان ، اعتقاد به رجعت را از ضروريّات « 3 » مذهب تشيّع « 4 » و برخى ،

--> ( 1 ) . رجعت اصطلاحى ، با رجعتى كه برخى كافران در آستانهء مرگ طلب مىكنند ، متفاوت است . چهار تفاوت مهم ميان رجعت و اين تقاضاى كافران براى بازگشت به دنيا وجود دارد كه در بحث از شبهات و ادّلهء مخالفان رجعت خواهد آمد . ( 2 ) . مجمع البيان : ج 7 ص 367 . ( 3 ) . ضرورى ، چند معنا دارد كه در اين جا به معناى غير قابل انفكاك به كار رفته است . براى ديدن معانى مختلف‌ضرورى ، ر . ك : جامع العلوم فى اصطلاحات الفنون الملقب ب « دستور العلماء » ، قاضى عبد النبى الأحمد نگرى : ج 2 ص 264 - 269 . ( 4 ) . همچون علّامه مجلسى كه مىگويد : « بدان كه از جمله اجماعيّات شيعه ، بلكه ضروريّات مذهب فرقهء محقّه ، حقّانيت رجعت است » . ( حق اليقين : ج 2 ص 335 ) و در جاى ديگر مىگويد : « به گمان من ، كسى كه در امثال اين موضوع شك كند ، در امامان دين ، شك كرده است » ( بحار الأنوار : ج 53 ص 122 ) . شيخ حرّ عاملى مىگويد : « صحّت رجعت ، از ضروريّات مذهب اماميّه است . همهء علماى معروف ، نويسندگان مشهور ، بلكه عموم مردم مىدانند كه اين ، جزء مذهب شيعه است » . ( الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة : ص 60 - 61 ) . وى سپس نام كسان بسيارى را مىبرد كه در باب رجعت ، كتاب نوشته‌اند و اوّلين آنها ، سليم بن قيس هلالى است كه از امير مؤمنان عليه السلام روايت مىكند و مىگويد : « كار به جايى رسيد كه يقين من به رجعت ، كمتر از يقينم به قيامت نبود » ( الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة : ص 64 ) . وى سپس ماجراى گفتگوى مؤمن طاق و ابوحنيفه را در موضوع رجعت نقل مىكند و نتيجه مىگيرد كه : « اين جريان هم دليل است كه سنّى و شيعه ، همه مىدانسته‌اند كه رجعت ، جزء مذهب شيعه است ، و اين ، معناى ضرورى مذهب است كه از اجماع ، بالاتر است » ( الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة : ص 66 ) . مرحوم آية اللَّه شيخ جواد تبريزى ، رجعت را از اصول مذهب نمىدانست ؛ امّا به دليل اخبار معتبر - كه تواتر اجمالى دارند - ، آن را يقينى مىدانست » . ( صراط النجاة : ج 2 ص 614 ) .